زمینِ خشکِ مرا ابر بودی اما حیف
که باد برد ترا
و این مسافت طولانی را
به این دو پای زنانه
کجاست تابِ عبور؟

رویای مهتاب
......................+نوشته شده در دوشنبه 10 فروردین1388ساعت16:19توسط چیستا |
ضیافت میوه ها
به شخصه از اینکه سالها با اسم حیوانات نامگذاری شده اند حس چندان جالبی ندارم. البته این حسیه که امسال بوجود اومده و مدت اعتبارش چقدره خودم هم نمیدونم!!!به هر حال به نظر میرسه ذکر اینکه امسال سال گاو باشه، سال موش یا اژدها حس خوشایندی به همراه نداره. اما فکر نمی کنم آرزوی داشتن "سالهای پرتقالی" کسی رو ناراحت یا نگران کنه:-) سالهایی با عطر و طعم میوه
سالها میتونن مثل سیب پرخاصیت و کم طرفدار باشن؛ یا مثل موز و خیار بی خاصیت اما پرطرفدار . هرچند خیار رسما جزو میوه جات نیست اما به زور خودش رو در سبد میوه جا داده و تا دلتون بخواد طرفدار برای خودش جمع کرده. مثل هندوانه سرخ و شیرین یا مثل خربزه که شیرینش مثل عسل شیرینه و از تلخش چیزی نگم بهتره!!! مثل انبه خوش عطر یا مثل خرمالو خوشرنگ و خوش طعم اما گس.
مثل نارنج که بیشتر من رو یاد عطر بهار نارنج می اندازه، یا مثل پرتقال که چه با هسته باشه یا بدون هسته؛ ترش باشه یا شیرین؛ سرشار از ویتامین "C" است و ناجی روزهای سرد و سرماخوردگی به حساب می آید. و اما جناب لیمو که بر دو نوع است: ترش و شیرین. که لیمو شیرین هرچند نام شیرین را یدک میکشد اما چو قدر وقت ندانی و پس از برش تعلل ورزی چنان کامت را تلخ می نماید که فرهاد هم دیگر نام شیرینش را ازیاد میبرد!!!!
و اما انار که میوه ایست بهشتی؛ سرخ دارد و سپید؛ ترش دارد و شیرین؛ و دانه دانه خوردنش لذتی دارد بس دلنشین و سالهاست که همنشین شبهای یلداست. با این همه لطف برای برخی هیچ اهمیتی ندارد که انارشان سرخ است یا سپید؛ ترش است یا شیرین؛ هرچه هست آبلمویش می کنند، آبش را می مکند و آن را دور می ریزند. برای این آدمها تنها پوست انارشان مهم است وبس!
بعضی سالها هم مثل نارگیل پوسته شان سخت و غیر قابل نفوذ است و لذت تناولشان تنها نصیب کسانی میشود که برای شکستن این پوسته سخت تلاش کنند. برخی سالها هم مثل آناناس پرآوازه و کمیابند و کمپوتشان بیشتر از خودشان طرفدار دارد.
گیلاس و آلبالو هم هرچند در جفت بودن شبیهند اما هرکدام راه خود را میروند: گیلاس راهی قوطی کمپوت میشود و آلبالو راهی شیشه ی مربا و ترشی. یا روانه فریزر تا آلبالو یخی و آلبالو خشکه ی زمستان شوند. خلاصه هرطور شده تمام سال خود را میهمان خانه ها میکند. ![]() در باب انگور هم اظهار نظری نمی کنم. اما گلابی و کیوی رو نباید از قلم انداخت. کیوی با پوست قهوه ای کرکدار و درون سبز و زیبا و طعم ترش و دوست داشتنی اش و گلابی با قیافه بامزه و طعم به یاد موندنیش. ![]() هلو هم که میان میوه ها جای خاص خود را دارد و با وجود پوست کرکدارش هیچ شلیل و آلو و آلوچه ای را یارای مقابله با او نیست!!!!
چاغاله و زغالخته هم میوه های خاطره انگیزی هستند که بیشتر باید سراغشان را از دستفروشان کوچه و بازار گرفت تا میوه فروشیهای بزرگ. ترش و شیرینی توت و تمشک و توت فرنگی هم که دیگر جای خود دارد.
برای من سالی که گذشت عطر و طعم میوه های مورد علاقه ام را داشت: انبه و خرمالو. نه عطر و طعم دلنشینش را فراموش کرده ام نه گس بودن انتهایش را. برای شما طعم و رنگ چه میوه ای را داشت؟ دوست دارید امسال با چه طعمی همراه باشه؟ انتخاب با شماست، این شما و این ضیافت میوه ها
+نوشته شده در سه شنبه 4 فروردین1388ساعت0:37توسط چیستا |
سال نو مبارک
نوروزی شاد و سالی سرشار از سلامتی، موفقیت و کامیابی برای همه ی ایرانیان آرزومندم.
و برای دوستانم آرزومند برآورده شدن آرزوهاشون هستم: آمین +نوشته شده در شنبه 1 فروردین1388ساعت10:38توسط چیستا |
کویر
زمینِ خشکِ مرا ابر بودی اما حیف که باد برد ترا و این مسافت طولانی را به این دو پای زنانه کجاست تابِ عبور؟
این شعر مریم خیلی به دلم نشست. مریم جان، با پای خسته میشه رفت اگر امید رسیدن باشه اما با دل خسته تاب ایستادن و ماندن هم نیست چه رسد به تاب عبور.... +نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند1387ساعت0:2توسط چیستا |
تولدم مبارک
امسال به دلایل مختلف جشن تولد نگرفتم. اما شیرینی دوستان را فراموش نکردم:-)
انگار هرچی بزرگتر می شوی؛ امتحان های خدا هم سخت تر و پیچیده تر می شود. خدایا من هنوز به اون اندازه که انتظار داشتی بزرگ نشدم. این امتحان ها برای من خیلی سخته ............... خدایا لطفا راه درست رو بهم نشون بده؛ جاده ی روبروم مه گرفته است ؛ سردرگم شدم ؛ نذار این مه باعث بشه راه رو اشتباه برم. خدایا به من صبر و تحمل ناکامیها و توان مبارزه با سختیها و مشکلات رو بده. خدایا کمک کن تا دیدن زیباییها و دوست داشتن خوبیها رو فراموش نکنم. خدایا ............... با وجود همه ی این سختیها معتقدم روز تولد خیلی روز مبارکی است و باید شاد بود ، چون خداوند درچنین روزی انسان را لایق دونسته و نعمت حیات بهش بخشیده. پس: تولدم مبارک +نوشته شده در سه شنبه 20 اسفند1387ساعت10:47توسط چیستا |
تولدی دیگر
قرار است تا ساعاتی دیگر متولد شویم ؛
افتخار حضور عنایت فرماییم عالمیان را ؛ مسرور نماییم دنیا را به یمن این حضور ؛ و...... اما نمیدانیم چرا خودمان اینقدر دلمان گرفته است!!! تولد دردناک است یا ورود به این دنیا اینقدر غم انگیز است که باید حضورت را در این دنیا با گریه به اثبات برسانی!!!!! از اولین تولد چیز زیادی در خاطرم نمانده؛ اما میدانم بزرگ شدن دردناک است. تنها تفاوتش این است که این بار باید با تحمل این درد ورودت را به دنیای آدم بزرگ ها نشان دهی و گریه نکنی!!!!! .........
+نوشته شده در سه شنبه 20 اسفند1387ساعت10:7توسط چیستا |
زیر باران باید ماند
رنگین کمان پاداش کسانی است که تا آخرین قطره زیر باران مانده اند. افسوس که ما فقط تا زمانی حاضریم زیر باران بمانیم که سرما نخوریم...... +نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند1387ساعت9:46توسط چیستا |
چترها را باید بست
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
+نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند1387ساعت9:32توسط چیستا |
جشن اسفندگان
![]() «اي آرمئيتي، اي نماد و نشانه ايمان و دوست داشتن، آن پرتو ايزدي را كه پاداش زندگاني سراسر نيكمنشي است، به من ارزاني دار» (گاتها هات 43 بند يك) «سپندارمز» يا «سپنتا آرمئيتي» ايزد بانوي زمين است و جشن اسفندگان يادآور اين امشاسپند سودرسان است. آرمئيتي را فروتني، بردباري و فرمانبرداري معنا كردهاند و اين امشاسپند نماد و نشانهاي از اين معاني و افزودن بر آن، ايمان و فداكاري و مهر و محبت دانستهاند كه ياريرسان و پشتيبان زنان نيك و پارسا به شمار ميرود. آيين بزرگداشت اين ايزد بانو و جشن اسفندگان هماكنون در 29 بهمن ماه برگزار ميشود و در ايران باستان در روز پنجم از ماه اسفند بود. چون سپندارمز يا سپندارمزد نام پنجمين روز از روزهاي ماه زرتشتي است. یکی دیگر از نام های این جشن نیز، جشن «برزگران» یا «برزیگران» است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بوده است. به بیان ابوریحان بیرونی، «اسفندارمذ» ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و
نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درست کار بوده. به همین مناسبت این روز،
عید زنان به شمار می رفت. مردم به جهت گرامیداشت، به آنان هدیه داده و
بخشش می کردند. زنان نه تنها از هدایا و دهش هایی برخوردار می شدند، بلکه
به نوعی در این روز فرمانروایی می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می
بردند. اين رسم در شهرهايي چون اصفهان، ري و پهله و شهرهاي مركزي و غرب ايران باقيماندهاست. چنانكه بيروني نيز اشاره كردهاست، سپاس و ستايش مادران و زنان از ويژگيهاي اسفندگان است. در اين روز زنان و مادران لباس نو ميپوشند و انجام كارهاي خانه بر عهده پدران و فرزندان است. در اوستا مجموعه نوشتههاي دين و آئيني نيز بارها به زنان پارسا و نيك، درود فرستادهشده، جايگاه و مقام بلند معنوي براي آنها آرزو ميشود.
«…از بين زنان و مردان، كسي كه برابر آيين راستي ستايشش بهتر است، مزدا اهورا از آن آگاه است. زنان و مردان را ما ميستاييم… اين زمين را با زناني كه روي آن زندگي ميكنند، ميستاييم. اي اهورامزدا ميستاييم زناني را كه در اثر درستكاري و راستي سرآمد شدهاند… ما ميستاييم مردان و زنان نيك انديش كه در هر كشور با وجدان نيك بر ضد بدي قيام ميكنند… كدبانوي خانه را كه اشو و سردار اشو است ميستاييم. زن پارسايي را ميستاييم كه بسيار نيكانديش بسيار نيكگفتار، بسيار نيككردار، فرهيخته باشد. اي اهورامزدا ما ميستاييم ياري رسان را…» و از سوي ديگر سپنته آرمئيتي در نقش مادي خود نگهبان زمين شناختهميشود و اين به دليل ويژگيهاي مشترك زمين با زن مانند زايندگي، فروتني، مهرباني، بردباري و مهر و محبت شايسته است. سپندارمز، روز زن و زمين ناميده ميشود. پس هماكنون در گاهشماري خورشيدي با روز بيست و نهم ماه بهمن برابر شده است و براي گراميداشت زمين و زن گرفته ميشود. اسفندگان روز مادر، روز زن و زمين، گراميداشت همه فروزگان پسنديده نيكوي انساني كيش زرتشت است. جايگاه وي در نزد اهورامزدا به گونهاي است كه ايزدان و ايزد بانواني چون آبان، آناهيتا و ماراسپند به همكاري وي گماردهشده و به فرمان اهورا با اين دستياران مينوي، زمين پاك نگاه داشته ميشود. اين ايزد بانو به همراه دستياران خويش و ديگر مينويان با تيرگيها ميجنگند تا خورشيد را در روز ديگر از خاوران بيرون بياورند. برپايه باورهاي مزديسنا، سپندارمزد موكل بر دوازده ماه سال و پنجمين روز از هر ماه است و در ايران باستان پنجمين روز از ماه اسفند جشني بزرگ بر پا ميشد و به آن جشن اسفندگان گفتهميشد. اين جشن به نامهاي ديگر نيز نامبردار بوده؛ جشن مزدگيران، مژدهگيران و گژدم. اين جشن به جشن زنان نيز معروف بوده و زنان در اين روز از همسران خود هدايايي دريافت ميكردند. ويژگيهاي اين ايزد بانو در نوشتههاي ديني شخصيت مادرانه و بردبارش بودهاست. در آيين مزديسنا براي اين ايزد بانو دشمنان بزرگي برشمردهشده؛ بزرگترين اين دشمنان «تروميئتي»، ديو غرور و نخوت است. در اين آيين، اهورا، نماد زميني سپندارمزد را «بيدمشك» قرار داده و خويشكاري وي را پرورش آفريدگان و گسترنده چراگاهها مقرر كردهاست. اين ايزدبانو جايگاه ويژهاي نزد ايرانيان باستان داشتهاست. در اين باورها فرمان برداشتن تيروكمان از سوي وي به آرش دادهشد تا به آن مرز ايران و توران تعيين شود. و سپندارمزد با رخصت از منوچهر به پرسشهاي افراسياب بد كنشت پاسخ گفت و آب به ايران شهر باز آمد. پ.ن: متاسفانه فرصت نشد مطالبی رو که از منابع مختلف تهیه کرده بودم بطور خلاصه و دسته بندی شده بنویسم. اما دلم نیومد چیزی از اسفندگان ننویسم؛ عذر تقصیر جهت طولانی بودن دو مطلب اخیر. +نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387ساعت20:50توسط چیستا |
زمان صحیح جشن اسفندگان
هر ساله به هنگام جشنهاي ملي، تفاوت نظرهايي در باره زمان درست آنها پيش ميآيد. با توجه به نظر استادان ايران شناس که همگي متفقالقول هستند، مشخص مي شود که زمان جشنها ميبايد با گاهشماري ملي و رسمي ايران تعيين شود و بکارگيري گاهشماري يزدگردي درست نيست. بر اين باورم كه كاربرد گاهشماري خيامي (مشهور به جلالي)، نبايد ما را از پاسداشت يادگار نياكان ارجمندمان بازدارد. برماست که همه ي جشن هاي يازده گانه ي با پسوند «- گان» از ماه دوم تا دوازدهم را هم، مانند ماه يكم در همان روزهاي اصلي (روزهاي يكي شدن ِ نام روز و ماه) برگزاريم و به روزهاي ديگري منتقل نكنيم تا انگيزه ي بنيادين برگزاري آن ها از ياد نرود. در سالشمار ما، ماه سي روز بوده و هر روز هم نامى داشته است. براى نمونه روز پنجم هر ماه به سپندارمذ نامور بوده كه در ماه اسفند اين روز را به نام زنان جشن مى گرفتند. (اوستا زن را «ريته سيه بانو» مي نامد كه به معناي مهر وفروغ و روشنايي است. به همين دليل هم جشن سپندارمذ مى بايد در همان روز پنجم اسفند برگزار بشود و نه روز 29 بهمن. اميد دارد كه جشن ها كه داراى اصول نجومى هستند، دستخوش آشفتگى بيش ازاين نشده ودر برگزاريشان كه بسيار پسنديده است، اصول نجومى آنها رعايت بشود.
+نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387ساعت18:38توسط چیستا |
|